سيد محمد باقر برقعى

715

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نوين ؛ 23 - تاريخ فلسفهء سياسى ( در سه جلد ) ؛ 24 - مكتبهاى سياسى ؛ 25 - منتخبى از اشعار ؛ و چندين اثر و تأليف ديگر . پريشان‌نامه حالم چو زلف يار پريشان است * روزم سيه چو شام غريبان است شوخى ربود عقل و دل و دينم * شوخى كه دشمن تن و هم جان است دل در برابر خم ابرويش * گوى فتاده در خم چوگان است چشمش مگوى نرگس جادوى است * زلفش مگوى آفت ايمان است * * * احوال من ز حالت اين كشور * چون حال مردمانش پريشان است ايران ز جهل ما و تو ويران گشت * ويرانه‌ايست ، نامش ايران است اين مرزوبوم غم‌زده ايران نيست * اين جاى بوم و خانهء ويران است ديوان گرفته جاى در اين كشور * كشور مگوى خانهء ديوان است شد جايگاه جانى و يغماگر * اين خانه نيست لانهء دزدان است باد خزان وزيد و چمن خشكيد * پژمرده لاله و گل و ريحان است زاغان به وجد و ذوق و رجزخوانى * لال و خموش مرغ غزلخوان است زين ظلمها كه رفت بر اين كشور * چشم سپهر گردون گريان است هر سو كه بنگرى غم و درد و رنج * فرياد و آه و ناله و افغان است خائن به گنج اندر و دلشاد است * خادم به رنج اندر و نالان است ويرانه خانه از پى و خواجه نوز * اندر پى مرمّت ايوان است نقش و نگار مىندهد سودى * از پايبند خانه چو ويران است هرجا كه هست لولى و مفعولى * وى را جلال و شوكت و عنوان است هرجا كه هست دزدى و ملعونى * وى را سرير مرتبت و شان است هر خائن و حرامى و يغماگر * بىمدّعى فتاده بر اين خوان است خوار و ذليل مرد سخن‌سنج است * زار و عليل مرد سخنران است خوشبخت جاهل و دغل و عامى * بيچاره مرد فحل و سخن‌دان است دانا اسير درد و غم رنج است * راحت نصيب جاهل و نادان است